رفتی پیش از آنکه باران ببارد...
رفتی بی آنکه واژه ای حتی از روزهایی بگویی که دلهایمان بارانی بود
رفتی پیش از آنکه رسیدن را تجربه کنیم
پیش از آنکه فرصتی برای باشد برایمان
"حالا سالهاست هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد"
تمام نامه هایی که برایت با اشک های دیده می نویسم
تمام واژگانی که با بغض شکسته ام مرور می کنم
هیچ کدام به مقصد نمی رسند
نامه رسانم که باد باشد،
نامه ام را به مقصد ناکجا آبادی در آسمان ها می برد
"حال همه ی ما خوب است
اما تو باور نکن"
خوب می شناسیم
می دانم آنقدر ها ساده نیستی که باور کنی...
این هم یک نامه ی به مقصد نرسیده ی دیگر...
یا حق...

